
کاش نمی فهمیدی هیچوقت که چه قد عاشقتم
کاشکی چشمات واسه یک روزم شده هوای چشمامو میکرد
کاشکی از لحن قشنگ اون صدات
نمیخوندم که همه اون عاشقونه گفتنات
فقط و فقط به خاطر منه
آخ چه قد دلم میخواست که عشقتو
واسه یک لحظه شده از توی چشمات بخونم
اما تو مخمل ناز اون چشات
همه چی پیدا میشه جز عشق من
دیگه هیچوقت نمیخوام بهم بگی
نفسات هنوز به خاطر منه
نفسم دروغ نگو من نفساتو میشناسم
توی حرم نفسات
هر دلیلی میتونم پیدا کنم به جز خودم
نازنینم میدونم دلت یه جای دیگه گیره ولی راستشو بخوای
هیچکی جز من تورو اندازه جونش نمیخواد
میدونم میدونی که تمام زندگیم شدی
اما این یادت نره زندگیمو وقتی میخوام
که منو بازی نده
اگه بازی بخورم
تورو با زندگیمو یه جا به آتیش میکشم
نه بابا نترس عزیزم برو کارتو بکن
اگه بازی بخورم
تنها چیزی که به آتیش میکشم خاطره های خوبته
آخه تو یه روزی زندگیم بودی
عزیزم دوست دارم حتی اگه تو قلب تو
دیگه جایی واسه من نباشه
آخه من هنوز همونم که بهت گفته بودم
نازینم هر چه هستی باش اما باش
نوشته شده توسط علی بهاری در چهارشنبه 2 مرداد1387 ساعت 6:43 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط علی بهاری در پنجشنبه 20 تیر1387 ساعت 1:46 موضوع | لینک ثابت
برای دانلود نرم افزار بر روی عکس با بر روی لینک آخر عکس کلیک کنید
برای رفتن به صفحه دانلود روی عکس نرم افزار کلیک کنید
نوشته شده توسط علی بهاری در دوشنبه 17 تیر1387 ساعت 2:18 موضوع | لینک ثابت
با من پا گرفته بود...چرخ زمان چرخید و چرخید تا اینکه از چیزایی که میترسیدم سرم اومد...
بتی که میپرستیدم دیگه تو بتکده نبود....
یه بت پرست دیگه قدر بت منو دونست و اونو از جلوی چشمم دزدید...
من موندم و یه دنیا خاطره زمانی که بهش میگفتم عاشقشم...
بارها به خودم گفتم کاش لحظه ای که بت منو میبردن یه دل سیر ازش خداحافظی میکردم...
کاش میدونستم من بنده چه کمی تو عبادت کرده بودم که بتم ازم راضی نبود....
چشمامو میبستم و اون بت رو به شکل انسان جلوی خودم تصور میکردم....
جلوش زانو زدم و با چشمایی که از اشک قرمز بود به بالا نگاه کردم و توی چشماش گفتم که عاشقتم...با یه لبخند ملیح سرشو اورد پایین...اورد دم گوشم...
خوشحال شدم که عبادتم به درگاهش مستجاب شده...اون دیگه منو غلام خودش میدونه...
تو قلب بتم جزو دوستان و محارمش حساب میشم...
خم شد و به جای نجوا کردن این رویاهای شیرین توی گوشم اروم دستمو از پشت بست...
منم حسب بندگی سر طاعت دل فرود اوردم ولی هنوز تو چشمش زل زده بودم...
فهمیده بودم بت از من قربانی میخاد...دلش میخاد با ارزش ترین چیزمو...قلبمو بهش بدم تا اثبات کنم که از ته ته قلبم دوستش دارم...
باکی از مرگ نبود....قلب مال اون بود چه بیرون تن چه درون....
رو همون حالت دو زانو زل زدم تو چشمش و اون با همون لبخند ملیح قد راست کرد و به خورشید تو افق خیره شد...میدونست عاشق سرخی غروبم...واسه همین میخواست دم غروب سینه ام رو بشکافه...
اسمون سرخ شد...همرنگ چشمای من...همرنگ خون تو رگم و همرنگ قلبی که به عشق بت میتپید...
بت اروم از زیر لباس شاهنشاهیش یه خنجر نازک در اورد...ولی بلند...
خوب میدونست قلب من تو اعماق وجودمه...هر کسی راحت بهش دست پیدا نمیکنه...
واسه همین خنجرش بلند بود...
به بلندای شبایی که به عشقش تو تنهایی زیر پتو های های گریه کرده بودم...با افتخار سرمو گرفتم بالا و اماده قربانی شدن شدم...
مثل یه سرباز وفادار به وطن که تنها جرمش دوست داشتن و عشق بود...تو چشمای بت نگاه کردم...زلال مثل چشمه های کوهساران...مهربان مثل افتاب...پهناور مثل افق و پر خاطره مثل سایه بید مجنون...
خنجرو اروم روی قفسه سینه ام گذاشت و اروم تو گوشم نجوا کرد:خداحافظ...
منم اروم گفتم خدا حافظت باشه کسی که خدای من بودی و هستی...
واحساس کردم نوک تیز خنجر نازک و بلند توی قلبم جایی که مرکز پرستش بت بود فرو رفت...
لباسم همرنگ اسمون شد...
خون از لای سینه بیرون میزد و من همچنان با چشمانی که به زوال مرگ پیش میرفت و بی رمق میشد تو چشمان بتم زل زدم و گفتم سلام بر سلطان...
السلام علیک یا سلطان و یا رفیق و یا عزیز...
بی حال رو دو زانو نشستم...و به بت زل زدم....با چشمان اشکبار و خسته و بی رمق...
بت هوس کرد دل منو کامل مال خودش کنه....
با لبخند ملیحش تو چشام زل زد و اروم اروم مثل سرعت مورچه خنجرشو میکرد توی قلبم...از دیدن جون دادن من لذت میبرد...
دستای من بسته بود و تقلای من عاجزانه...
اما اون خدا بود و از دیدن عجز من شاد میشد و دل من به شادی اون شادتر...
اروم سرمو به سینه فشرد و گفت:اروم بنده...
اروم رو بال موج بخواب و به دریا سفر کن...
اروم رو بال نسیم بخواب و به اسمونا سفر کن...اروم...
در حالی که من جون میدادم و بدنم تکون میخورد....
روح از کالبد خارج شد...
قربانی با رضایت کامل بز فراز قله بلند....رو به افق...زمانی که اسمان سرخی غروبو در بغل داشت عشقشو به بت ثابت کرد...
چشمانش باز موند...
بدن بی جانش بر فراز بلندی موند تا دیگران بدانند در اوج عشق همه چیزشو فدای بت کرد...چشمانش باز موند تا اونایی که قربانیو پیدا میکنن بفهمن که چشم به راه برگشتن بته....
و دستاش بسته تا بدانند او یه عاشق دل و سر سپرده بود....و لباسش سپید مانند عشقی که در دل داشت...
با حسرت توی چشم منتظر و چشم به راه امدن بتی هستم که مستانه از گرفتن جان قربانیش کالبد اونو ترک کرد...
او ارام امد...همون طور هم ارام و با وقار رفت و من موندم و چشمای پر از حسرت دیدار دوباره او و یه کالبد بی قلب...
میدونم بت یه روز دوباره سر مزار قربانی اش میاد...چشم به راهتم بت من...
و ایندفعه عاشقانه تر از قبل می پرستمت...
نوشته شده توسط علی بهاری در دوشنبه 17 تیر1387 ساعت 0:25 موضوع | لینک ثابت
هیچكس با من در این دنیا نبود هیچكس مانند من تنها نبود هیچكس دردی زدردم بر نداشت بلكه دردی نیز بر دردم گذاشت هیچكس فكر مرا باور نكرد خطی از شعر مرا از بر نكرد هیچكس معنای آزادی نگفت در وجودم رد پایش را نجست هیچكس آن یار دل خواهم نشد هیچكس دمساز و همراهم نشد هیچكس چون من چنین مجنون نبود در كلاس عا شقی دلخون نبود هیچكس دردی نكرد از من دوا جز خدای من خدای من خدا
عمری است که تو را در خواب می بینم
می بینم که تنهای تنها از ترانه ها می آیی
تا به روی چشمانم قدم بگذاری
یاد آن قصه های نگفته می افتادم
و یاد آن لحظه هایی که بی تو می مردم
تو که نباشی کوچه های دلم بوی اقاقی ندارد
در بیدری به کنارم بیا و نگذار به آخر خط برسم....
به امشب ، به تقصیر من ، عشق تو
به حالی که بی من تو داری قسم
به روزای خوبی که بردی منُ
به حسی که گفتی میاری قسم
به دلخواهی اولین دلهره
به گاهی که با من نبودی قسم
جدا می شی و میرم از خاطرت
ولی شک نکن من بهت میرسم
نشد تا تو هستی من عاشق بشم
نشد قلب ما عشقُ باور کنه
شب رفتنت آرزو می کنم
خدا وقت دوریتُ کمتر کنه
به چشمای تو قبل هر گریه ای
قسم می خورم عشق تو با منه
قسم می خورم بغض این انتظار
یه روزی تو آغوشمون می شکنه
نوشته شده توسط علی بهاری در شنبه 1 تیر1387 ساعت 1:53 موضوع | لینک ثابت
هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید
بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل
بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید
عصری است غریب و آسمان دلگیر است
افسوس برای دل سپردن دیر است
هر بار بهانه ای گرفتیم و گذشت
عیب از من و توست ، عشق بی تقصیر است
می گشایم دست آغوشت کجاست آه این آغوش گرم ونرم توست
این همان گیسوی پرچین و شکن وین همان چشمان پر آزرم توست
اگه عشقم حقیره ! اگه جسمم کویره ! اگه همیشه تنهام ! اگه خالیه دستام ! هیچ خیال نی!!! برای تو عاشق ترین عاشق دنیام
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
هیچ حرف دگری نیست كه با تو بزنم ، تونمی فهمی اندوه مرا
چه بگویم به تو ای رفته ز دست
شدم از مستی چشمان تو مست
شده ام سنگ پرست
مرگ بر آن كه دلش را به دل سنگ تو بست
تو نمی فهمی اندوه مرا...
درون سینه آهی سرد دارم
رخی پژمرده رنگی زرد دارم
ندانم عاشقم مستم چه هستم
همی دانم دلی پر درد دارم
بسترم صدف خالی یک تنهاییست
و تو چون مروارید گردن آویز کسان دگری
|
گفته بودی که چرا محو تماشای منی انچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی |
بر من و تو روزگاری رفت و عشقی پاک رفت
عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت
بوسه های آتشین بر روی لبهامان فشرد
آشنایی های ما رنگ جدایی ها گرفت
نوشته شده توسط علی بهاری در سه شنبه 28 خرداد1387 ساعت 1:41 موضوع | لینک ثابت
خسته تر از صدای من گریه بی صدای توست حیف که مانده پیش من خاطره ات به جای تو
نوشته شده توسط علی بهاری در سه شنبه 28 خرداد1387 ساعت 1:24 موضوع | لینک ثابت
دوستان عزیزم از مشکلی که در قالب وبلاگ و در قسمت نظرات به وجود اومده بود و باعث شده بود تا حدود یه ۱۵ روزی از دیدار نظرات شما باز بمونم عذر می خام
امیدوارم که دیگه تکرار نشه
هر چند دیر شد ولی باز هم خالی از لطف نیست:
قهرمانی پرسپولیس را به همه هوادارهای دو آتیشه تبریک می گم به امید قهرمانی در آسیا...
مدیریت وبلاگ
نوشته شده توسط علی بهاری در چهارشنبه 1 خرداد1387 ساعت 17:28 موضوع | لینک ثابت
|
نوشته شده توسط علی بهاری در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت 5:16 موضوع | لینک ثابت
|
|
کیست که مرا یاری کند؟
هیچ کس نمیاندیشد که برای بودنم چه باید بکنم.همه به این فکرند که من چگونه بروم.هیچ کس فکر نکرد،هیچ کس هیچ نگفت.انگار که همه منتظر یک معجزهاند.اما من نه منتظر هستم و نه کسی را به انتظار خود میبینم.من منتظر هیچ کس و هیچ چیز نیستم.من مشتاقم.مشتاق به تولد.تولدی نو و دلانگیز.صدای این نوزاد،صدای آبی بود که برای همه تنها وجودی خوش داشت.هیچ کس زلالی آب را نفهمید که با سنگ چه کرد.هیچ کس هیچ نفهمید. من با آب همدردم،با باد زوزه میکشم و با فروریختن بهمن اشک میریزم.کوه نیز برای درد دلهای خاموش من سنگ گریست،اما گریست
به ادامه مطلب توجه کنید...
نوشته شده توسط علی بهاری در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت 5:6 موضوع | لینک ثابت
کاش آلان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود
دو تا چشمات پر از اندوه
واسه دل شکستگیم بود
آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه
تنگیه این دل عاشق با نوازش تو واشه
واسه چی
خدا نخواسته
من تو آغوش
تو باشم
قول میدم
با داشتن تو
هیچ غمی
نداشته باشم
همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه
عشق تو
بودن با تو
دو نیاز زندگیشه
پرم از ترانه ی تو
گر چه واژه ها حقیرن
خوبه وقتی نیستی پیشم
اونا دستمو میگیرن
راز عشق من و هیچ کس غیر مهتاب نمیدونه
تنها شاهد واسه غصه، گریه و تنهاییم اونه
وای اگر من این نبودم کاش میشد پرنده باشم
تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم
یه پرنده شم شبونه
بکشم پر به خیالت
برسم به لونه تو
بگیرم سر زیر بالت
زندگیم رنگ خدا بود
اگه تنها تو رو داشتم
اگه میشد واسه گریه
رو شونت سر میگذاشتم
نوشته شده توسط علی بهاری در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت 5:0 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

هیچكس با من در این دنیا نبود
هیچكس مانند من تنها نبود
هیچكس دردی زدردم بر نداشت
بلكه دردی نیز بر دردم گذاشت
هیچكس فكر مرا باور نكرد
خطی از شعر مرا از بر نكرد
هیچكس معنای آزادی نگفت
در وجودم رد پایش را نجست
هیچكس آن یار دل خواهم نشد
هیچكس دمساز و همراهم نشد
هیچكس چون من چنین مجنون نبود
در كلاس عا شقی دلخون نبود
هیچكس دردی نكرد از من دوا
جز خدای من خدای من خدا
شماره موبایل:09358830428
دوستان عزیز می تونن وبلاگ من رو با آدرسhttp://www.aloneiranian.33ir.com/هم ملاحظه بفرمایند.
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
سلطان ترفند های ناب
عاشقانه هاي يه دختر تنها
عشق خاطره و تنهایی
خب تو اگه دوست میخوای من و اهلی کن
برای چشم خاموشت
صلوات کلید بهشت
کاش سر نوشت جز این می نوشت....
غم مخور ایام هجران رو به پایان می رسد
دست نوشته های من...
ir7
استقلالی دو آتیشه
جنگ جهانی بین دختر ها و پسر ها
ورود ممنوع ! خطر مرگ بر اثر خنده
×بهترین وبلاگ ایران×دلفان
لطفا گوسفند نباشيد!!!
پیشو و جوجو
๑۩۞۩๑ پاتوق دختر پسرا(+18)๑۩۞۩๑
گروه ژابيز
شکست سکوت
زیبایی های دست نیافتنی
عاشق تنها
گذشت زمان من را هم خاطره کرد
پرسپولیس
:***:::بیایید عشق را معنا دهیم:::***:
سلسله ی هخامنشیان(گذشتگان را از یاد نبریم)
عشق
سکوت مرگ
عسل برام باش(ليلي خانوم)
مثلث برمودا(فرناز،مهسا)
عاشقانه ترینها تقدیم تو باد
پیوندهای روزانه
گفتوگویی با گلشیفته فراهانی
آماری از افزایش باندهای فساد و فحشا
پایان غم انگیز داستانهای دوستی خیابانی
ایران ترانه
ایرانی پرست عاشق
حوادث روز و خبر های جالب
وب سایت رسمی باشگاه استقلال
باشگاه منچستر یونایتد
وب سایت رسمی باشگاه پرسپولیس
برنامه نود
نوشته های پیشین
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
طراح قالب
POWERED BY